دفترچه شعر و ترانه

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

دفترچه شعر و ترانه

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

دفترچه شعر و ترانه
ملک وفا»
===========================
رفتم که برکاری شوم ، مجنونِ دلداری شوم
گراو پسندد جان من ، منصورِ بر داری شوم
مُردم از این بی همرهی ، این دم زدنهای تهی
تاکی به هر روز و شبی ، در بند تکراری شوم
گه عاشقم ، گه فارغم ، پُر بار و گه خالیستم
خواهم که از این شام فنا ، برصبح بیداری شوم
گه گوهری دُردانه ام، گه خوار ، چون ویرانه ام
رفتم که بینم چیستم؟ همراه عیاری شوم !
من کیستم ، من چیستم ؟ من ذ ره ام یا نیستم؟
تا کی براین ما و منی ، پا بند افساری شوم
من لنگ لنگان می روم ، اُفتم به دندان می روم
تا جویم آن میخانه را، چون جامِ سرشاری شوم
من زخمی از جور و جفا ، کس را ندیدم بر وفا
رفتم که در ملک وفا ، زنهارِ سالاری شوم
H.ghavami
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۵۷ ب.ظ

شهدای اتش نشان

شعری از دوست عزیز جناب بحنوید درودشان باد

.

تقدیم به شهدای پر افتخار

آتش نشان

مرغ ما خود مرغ آتشخوار بود

شعله آتش به پیشش خوار بود

در نبرد با آتش و آتشزنان

بود شیری در مصاف روبهان

بود عاشق ، عاشق مهر و صفا

عاشق خدمت ولی بی ادعا

خود همی سوخت تا نسوزند دیگران

روشنی بخشد به جمع این و آن

وقت خدمت بود مست از جام می 

می که گویم بود عُصار عشق وی

بهر جام آخرین چون رو نمود

خود نه،روحش سوی جانان پر گشود

رفت و ما را در غم و ماتم نشاند

غیر نام نیک از او چیزی نماند

ب.ح.نوید.2/11/95.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۷
hamid hamid
شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۶ ق.ظ

لیلای من تویی

سلام درود بر دوستان و سروران گرامی طوماری مینوشتند فرشته گان مقرب الهی نام دوستان خدا را شخصی گفت نام مرا هم بنویسید گفتند کیستی گفت من دوست دوست اویم امر شد از پروردگار عالمیان که طورما از سر گیرید و نام اورا اول بنویسد . شاید من نتوان مجنون لیلای خویش باشم اما که میتوانم یکی از دوست دوست دوست او باشم حال لیلای من تویی یا بقیةالله مدد کن ما دوستان ضعیف خود را اقا جان مولا جان ای من به فدات یا مهدی جان

دید مجنون را یکی صحرانورد

در میان بادیه بنشسته فرد

کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم

می زند با اشک خونین این رقم

گفت ای مجنون شیدا چیست این

می نویسی نامه بهر کیست این

گفت مشق نام لیلی میکنم

خاطر خود را تسلی می کنم

چون میسر نیست برمن کام او 

عشق بازی میکنم با نام او

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۱۶
hamid hamid
شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۰ ق.ظ

عشق یعنی

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

 

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

 

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

 

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

 

عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌

 

عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌

 

عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلکاری‌ شده‌ در کویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌

 

یک‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امکان‌ با یک‌ گل‌ بهار

 

در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌

 

عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

 

عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌

 

عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ کنی‌

 

عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ انگوری‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ زنبوری‌ کنی‌

 

عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ کیفیت‌ به‌ کندوی‌ عسل‌

 

عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درک‌ آسمانی‌ داشتن‌

 

عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌

 

عشق‌ یعنی‌ یک‌

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۰
hamid hamid
جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ

نیستان

شهدای پلاسکو روحتان شاد

یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست؟

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟

گفت آتش بی سبب نفروختم

دعوی بی معنی ات را سوختم

زانکه می گفتی نیم با صد نمود

همچنان در بند خود بودی که بود

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۳۰
hamid hamid
جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ق.ظ

پلاسکو

تسلیت به بازماندگان حادثه ساختمان پلاسکو

پدرم مزرعه داشت

بذر باران می کاشت

فصل خرمن از خاک

برکت برمی داشت

آسمان در هم شد

باغ در ماتم شد

بغض گل شبنم شد

شاخه نور شکست

آب دریا کم شد

پشت ساحل خم شد

زخم بی مرهم شد

کوه مغرور شکست

مزرعه درهم شد

حاصل ما غم شد

مزرعه را آفت زد

سهم ما ماتم شد

خانه در آتش و در حال فرو ریختن است

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۰۴
hamid hamid
پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ق.ظ

زنده بگور

شعری زیبا از دوست خوبم سعید تقدیم به شما دوستان

\/\/\/\/\/\/\/

مرد صبورِ زنده بگورِخجالتی 

تنها خودت شبیه خودت بی کفایتی  

 

حبس ابد برای تو دنیا بریده است 

این بی عدالتیست   ، نداری شکایتی ؟ 

 

تغییر روزگار بدست تو ممکن است 

حدش کجاست؟  بزدلی و بی شهامتی !

 

مخلوع از تمامی هر نوع  لذتی 

اسطوره ی تمام قَدِ بی لیاقتی 

 

ابلیس نیستی وُ یقیناً فرشته ای 

بدنام کوی و برزن و شهر و ولایتی 

 

تنها خودت به حال خودت گریه میکنی 

از تو به یاد نیست کسی را حکایتی

 

مصلوب  صبرِ مسخره ای خفت آوری 

باسرو قامتان ِجهان  بی شبهاهتی 

 

این‌پانتومیم مسخره را جمع کن برو 

اینجا همیشه  باخته ای ، بی حمایتی

 

#سعید_خراسانی 

 

#صد_و_هشتاد_و_شش

 

دیماه نود و پنج 

@saeedkhorasani1

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۵۲
hamid hamid
پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ق.ظ

خواهر

سلام اینم یه نوع تشکر از خواهر گل و گلاب

آدم که خواهر نداشته باشه انگار:

ماکارونی ته دیگ نداره...🍜🍜

 

 

 

 

 

ته چین گوشت نداره...🍚🍚

 

کباب نون داغ نداره...🌯🌯

 

قرمه سبزی بو نداره...🍲🍲

 

املت تخم مرغ نداره...🍳🍳

 

پیتزا پنیر نداره ...🍕🍕

واالللااا...

انگار میری میدون جنگ هیچ سلاحی همرات نداری 

 

(‌‌ یعنی خواهر نداری انگار هیچی نداری)

به سلامتیه همه خواهر ها

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۳
hamid hamid
چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۳۲ ق.ظ

ملک وفا

 

===========================

رفتم که برکاری شوم ، مجنونِ دلداری شوم

گراو پسندد جان من ، منصورِ بر داری شوم

مُردم از این بی همرهی ، این دم زدنهای تهی

تاکی به هر روز و شبی ، در بند تکراری شوم

گه عاشقم ، گه فارغم ، پُر بار و گه خالیستم

خواهم که از این شام فنا ، برصبح بیداری شوم

گه گوهری دُردانه ام، گه خوار ، چون ویرانه ام

رفتم که بینم چیستم؟ همراه عیاری شوم !

من کیستم ، من چیستم ؟ من ذ ره ام یا نیستم؟

تا کی براین ما و منی ، پا بند افساری شوم

من لنگ لنگان می روم ، اُفتم به دندان می روم

تا جویم آن میخانه را، چون جامِ سرشاری شوم

من زخمی از جور و جفا ، کس را ندیدم بر وفا

رفتم که در ملک وفا ، زنهارِ سالاری شوم

H.ghavami

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۳۲
hamid hamid
چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ

هلال دستهایم

بر تنم می دود شب

هلال دست هایم غروب می کند

با نگاهی تاریک و سرگردان

می پیچم با باد و مرگ

روز و شب

وقتی نیستی

چشمانم در حدقه نمی گنجد

قصد فرو ریختن دارد

بر دست هایی آن سوی مرز

رود بر پوست شب راه می رود

پرنده ای می گذرد 

بر شاخه درخت که ایستاده است

من این سو خیره

با لباسی سفید و توری سیاه

آن سوی رود

حتی صدایت نمی پیچد

در جان نیزاری از خواب

باد است که می وزد

و سربازی که می آید و می رود.

۹۵/

۰۸/۲۹

#لیلامحبوبی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۹
hamid hamid
چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ق.ظ

قصه های شهر

 

***

قصه هائیست در این شهر ، که بسی نکته در آن است

گه نهان چون شب و گه، چون مه و خورشید عیان است

یک طرف سفرهء رنگین ، وّ بسی شُرب و طعام

به دگر سوی یکی ، منتظر لقمه ای نان است 

آن یکی هست در این فکر، که چه سان خوش گذراند

این یکی رنجه و بیمار ، در اندیشه جان است

آنکه داراست ، مدام در پی عیش است و به تفریح

یا بزعمش به عبادت ، بسوی کعبه روان است

آنکه گوید سخن از عدل ، به هر دسته و هر جمع

در عمل ،عامل صد ظلم چه پیدا چه نهان است 

هر کسی بیش ز حد گفت ز درستی و امانت

همه دیدیم که او را هدفی در پس آن است 

آنکه ، آسوده غنوده است به بستر ز پر قو

چه کند فکر، که گور بر دگری مسکن و مان است 

صحبت از دین محمد(ص) ، سخن از عدل علی است

نه اثر مانده از آن دین ، نه از آن عدل نشان است

نیک دانیم ، که رسد مصلح و دلها شود آرام

لیک ما را خبری نیست که <نوید>ش چه زمان است

ب.ح.نوید.28/10/95.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۶
hamid hamid