خاطرات من

نویسندگی به سبک خودم

خاطرات من

نویسندگی به سبک خودم

زلیخا

نویسنده ناشی | شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰ ق.ظ | ۰ نظر

#اول_یار_اخر_یار

"هو"

روزی زلیخا سرگشته و پریشان در کوی و برزن بدنبال نشانی از یوسف گمگشته اش بود...

شخصی به نزدش آمد و گفت : اگر ترا نشانی از یوسف دهم به من چه میدهی؟؟؟

زلیخا کیسه ای زر بدو داد و او هم آدرسی را برایش گفت...

مردی که از دور نظاره گر این اوضاع بود ، دلش به حال زلیخا سوخت و به سوی او رفت و گفت :

ای زلیخا آن مرد به تو دروغ گفت . چراچنین بذل و بخشش کردی؟؟؟

زلیخا گفت : ای عزیز میدانم که دروغ می گفت . اگر که راست می گفت حاضر بودم که جانم را بدهم.

  • نویسنده ناشی

اول یار اخر یار

نویسنده ناشی | شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ق.ظ | ۰ نظر

یا علی علی نگهدار همه تون #اول_یار_اخر_یار

El Imam Ali es tu Hombre de dios

.

Imam Ali (pbuh) is your protector

  • نویسنده ناشی

صوت جلی

نویسنده ناشی | چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ق.ظ | ۲ نظر

سلام به همه دوستان ارزوی سلامتی برای شما عزیزان

گوش دادن به صوت قران و گفتن ذکر مولا علی ع زیباترین و روح نواز ترین اصواتیست در روی زمین و یا بهتر بگم در تمام عالمیان خداوندا ما را با انها محشور بگردان یا رب العالمین 

  • نویسنده ناشی

مرگ انسانیت

نویسنده ناشی | سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۴۶ ب.ظ | ۲ نظر

سلام به همه

💥حتما بخونید💥

در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.

پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد: 

خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت: 

تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و می دانم که توانایی پرداخت آن را نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت می کنم، در آن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:

همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری زندگی می کنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید.

مرحوم شیخ شعراوی می گوید: اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی، بدان که ثروتمندان آن شهر مال او را می دزدند!!!

اجازه ندهیم انسانیت در ما بمیرد 

مرگ انسانیت مرگ خوبیهاست 🌹

  • نویسنده ناشی

علی ص

نویسنده ناشی | چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۳ ق.ظ | ۲ نظر

‍ "نکات قرآنی"

(۱۱۰)

"وَ رَفَعناهُ مَکانَاً عَلِیّاً"

"او را به جایگاهی بلند فرا بردیم!"

 

این جایگاه بلند، "مکان علی" است که آیه صراحتاً بدان اشاره کرده است. علی(ع) پیش از آنکه یک کالبد باشد، یک روح بلند است. نور هدایتگر است. با همه ی پیامبران در خفا بوده است و با پیامبر(ص) آشکارا. "مکان علی"، یک کیفیت متعالی از حیات و آگاهی است. هر کسی را بدان راه نیست. سالک "ادریس" وار می خواهد. و ادریس (ع) همان شخصیت پیچیده در اسرار است که حکمت های اسراری بسیاری منسوب به اوست. اینجا منطقه ی اسرار است، قلمرو بلند آگاهی و حیات سرمدی است. و این "روح بزرگِ" سرشار از آگاهی و حیات، همان است که همیشه بوده است. چه خود در خُطَب "تُطُنجِیّة" و "افتخار" به وضوح بیان میکند:

"منم بلند کننده ی مقام ادریس" ... "منم والی رحمان، منم رفیق خضر و هارون، منم همنشین موسی و یوشع بن نون" ... "اسمم در صُحُف، "ایلیا"، و در تورات "بریا" است و در نزد عرب، "علی" است، بدرستی که برای من اسم هایی در قرآن است که اهل معرفت آنها را می شناسند!"

 

ای دوست، در این هستی، یک "روح بزرگ" است که به "اذن خدا" فرمان می راند، تعلیم می دهد و واصِل می کند، این روح زنده و آگاه در هر دوره ای تجلّی خاص خود را داشته و دارد، زیرا "کرّار" است و صاحب "رجعت" های بسیار. بدان "یگانه" با روح یگانه کار می کند، هر چند که تجلیات بسیار داشته باشد. و این ماییم که در اندیشه هایمان پر از تفرقه است، پر از منیّت است. ای دوست، برای آنکه روح مان به جایگاه بلند، نائل شود، باید تسلیم روح بزرگ بود. تسلیم حق. تسلیم راستی و درستی. جز این راهی به فلاح و رستگاری نمی شناسم.

 

بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی

مسعود ریاعی

 

  • نویسنده ناشی

مهربانی

نویسنده ناشی | سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۲۶ ب.ظ | ۳ نظر

این مطلبی را که در زیر میخوانید بیشتر جهت تقویت نوشتاری خودم است و کمی هم تلنگری به خودم.

خواهش اگر خواندید فقط لایک نکید و اگر اشتباه نوشتاری داشت گوشزدبفرمایید ،سپاسها.

حقیر امروز رفتم یکی از شعبات بانک که سه تا چک توسط آن شعبه مخدوش کنم و طبق معمول چکها را پشت نویسی کردم و مبلغ ان را به حداقل رساندم که بانک بتواند اقدام کند وقتی به متصدی بانک رجوع کردم متصدی فرمودند چون این چکها خط خوردگیه زیادی دارد من نمیتوانم چنین کاری کنم قانونی نیست و هر چه اصرار و خواهش کردم گفتند نمیشود قانونی نیست باید بروی شعبه خودت تا انها چنین کاری بکنند و چون بانک خودم خیلی شلوغ میشود به همین دلیل با عصبانیت زدم بیرون و غرولند کنان به فکرم رسید که یه شعبه دیگری را امتحان کنم و رفتم به سمت محله دیگر و وقتی چکها را به بانک اراٸه دادم متصدی بانک با خوش روئی تمام و با برخوردی صمیمانه و از روی احترام به من کار مرا راه انداخت و من هم متقابلا از او تشکر و قدردانی کردم

  • نویسنده ناشی

نویسندگی

نویسنده ناشی | سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۰۸ ق.ظ | ۱ نظر

سلام به همه خوبید خوشید سلامتیت زنده باشید به مهر

نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏به معنى سخنى مى‏باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به‏وسیله آن‏مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏نماید. 

 

معنی لغوی نثر:"پراکنده، سخن پاشیده و غیرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند. 

 

نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانشهای بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است. 

 

 

 

از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتابهایی چون گلستان، کلیله و دمنه یا بعضی از نوشته های معاصران. 

 

انواع نثر در زبان فارسی 

 

با توجه به شیوه کاربرد واژگان و نوع ابزارهای بیانی که نویسندگان در نوشتن مطالب خود دارند، شاید دقیقتر این باشد که نثر فارسی را به اقسام زیر

  • نویسنده ناشی

صنمی

نویسنده ناشی | يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ق.ظ | ۱ نظر

سلام من که سواد ندارم از خودم مطلب بنویسم مجبورم مطلبی را که دوست داشتم بنویسم کپی میکنم و تو وبلاگم میزارم با سپاس فراوان از خوانشتان

جا ودانگی

دوشم آ مد صَنَمی، اهلِ دلی از رَه.ِ دور

مملو ازعشق و صفا و سخنی پر ز سُرُورد

نرگِسَش. بانگ رفا قت دمی. از یاد مَبُرد

سُخَنَش. عاری از آشفتگی و. کِبرو. غرو ر

عا رضش از غم هجران و دل از د رد فِراغ

گشته افسانه ی جاویددرا ین جمع حضور

زاهدان از پی. حوران. بهشت. آمده اند

عارفان جمله. در اندیشه ی. آواز و سرور

سا قیا جام مِیَم ده که د ر این دشت کویر

باشَدَ م هم نفسی از سَرِ شید ا یی و شور

د فتر خا طره ها بستم و زین عا طفه ها

عا لمی ساختم ا ندر شُرُفِ شادی و نور

hasan maryan

  • نویسنده ناشی

سی سال

نویسنده ناشی | يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

سلام به همه به امید الله سرفراز و مٶید باشید

سی سال پیش که دیدمش یک دل نه بلکه صد ها دل عاشقش شدم اما افسوس !!!!!و بعد از سی سال که دیدمش عشق اولیه ام تبدیل شد به نفرت او میخندید و من در درون گریان که چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شاید حقم و بود من لیاقت او را نداشتم

 خداوندا جای سوره ای بنام عشق در کتابت خالیست که اینگونه آغاز شود و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت

  • نویسنده ناشی

وادی عشق

نویسنده ناشی | دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ب.ظ | ۲ نظر

سلام درود به همگی

« وادی عشق »

((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

این همه قصه ی دل ملتهب از آتش کیست ؟

همچو جان بسته به تن، باز نمایند که نیست

همه پیدا و نهان ، آینه دار رخ اوست 

لیک آغوش دل از وصلت دلدار تهی است

بس غزلها که سرودند به نجوای غمش

کس ندانست که معنای چنین حادثه چیست !

هر که دل داد ربود از کف او صبر و قرار

گویی از منظر او عشق چه رسوا گنهی است

گر نبینی به دل آن خنده ی افسونگر مهر 

وادی عشق کویری است ، نپاییش به زیست

H.GHAVAMI.4.1396

  • نویسنده ناشی