حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

جوانک چوپان

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۹ ب.ظ

<این داستان رویا>

یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکس نبود .نه نه صبر کنید مثل اینکه اشتباه کردم، بود .جوانکی خوش قلب و مهربانی ،در روستایی زیبا و تماشای زندگی میکرد  و مردمان زیادی از اطراف برای تفریح و تفرج در باغها و کوهساران به انجا می امدند.و جوان هم که پیشه اش چوپانی بود.و گوسفندان زیادی را به چراهگاهای اطراف میبرد.و در این مسیر از دهان ادمهای که به انجا برای تفریح و تفرج امده بودند .میشنید که میگویند در دور دستان روستایی وجود دارد .که مردمانشان به خوبی و خوشی و شادی و دور از نگرانهای روز مره به زندگی مشغولند،و برای تهیه مایحتاج هیچ رنجی را متحمل نمیشوند.ان جوان با خود گفت.چه خوب من هم می روم به ان روستا و از این زندگی کوفتی راحت میشوم . و در اسایش و رفاه انها،سهیم میشوم.جوانک بالاخره تصمیم گرفت که رهسپار انجا شود یک روز راه افتاد و رفت رفت تا رسید به انجا(این داستان ادامه دارد

<<<نویسنده ناشی>>>

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۵/۱۱/۱۶
نویسنده ناشی

نظرات  (۲)

سلام
داستان جالبی بود
راستی به روزیم
التماس دعا
پاسخ:
تشکر
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۱ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اولشو خوب شروع کردی، با حال بود
پاسخ:
ممنون 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی