حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

۲۶ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

شعری زیبا از دوست خوبم سعید تقدیم به شما دوستان

\/\/\/\/\/\/\/

مرد صبورِ زنده بگورِخجالتی 

تنها خودت شبیه خودت بی کفایتی  

 

حبس ابد برای تو دنیا بریده است 

این بی عدالتیست   ، نداری شکایتی ؟ 

 

تغییر روزگار بدست تو ممکن است 

حدش کجاست؟  بزدلی و بی شهامتی !

 

مخلوع از تمامی هر نوع  لذتی 

اسطوره ی تمام قَدِ بی لیاقتی 

 

ابلیس نیستی وُ یقیناً فرشته ای 

بدنام کوی و برزن و شهر و ولایتی 

 

تنها خودت به حال خودت گریه میکنی 

از تو به یاد نیست کسی را حکایتی

 

مصلوب  صبرِ مسخره ای خفت آوری 

باسرو قامتان ِجهان  بی شبهاهتی 

 

این‌پانتومیم مسخره را جمع کن برو 

اینجا همیشه  باخته ای ، بی حمایتی

 

#سعید_خراسانی 

 

#صد_و_هشتاد_و_شش

 

دیماه نود و پنج 

@saeedkhorasani1

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۵۲
نویسنده ناشی

سلام اینم یه نوع تشکر از خواهر گل و گلاب

آدم که خواهر نداشته باشه انگار:

ماکارونی ته دیگ نداره...🍜🍜

 

 

 

 

 

ته چین گوشت نداره...🍚🍚

 

کباب نون داغ نداره...🌯🌯

 

قرمه سبزی بو نداره...🍲🍲

 

املت تخم مرغ نداره...🍳🍳

 

پیتزا پنیر نداره ...🍕🍕

واالللااا...

انگار میری میدون جنگ هیچ سلاحی همرات نداری 

 

(‌‌ یعنی خواهر نداری انگار هیچی نداری)

به سلامتیه همه خواهر ها

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۳
نویسنده ناشی

 

===========================

رفتم که برکاری شوم ، مجنونِ دلداری شوم

گراو پسندد جان من ، منصورِ بر داری شوم

مُردم از این بی همرهی ، این دم زدنهای تهی

تاکی به هر روز و شبی ، در بند تکراری شوم

گه عاشقم ، گه فارغم ، پُر بار و گه خالیستم

خواهم که از این شام فنا ، برصبح بیداری شوم

گه گوهری دُردانه ام، گه خوار ، چون ویرانه ام

رفتم که بینم چیستم؟ همراه عیاری شوم !

من کیستم ، من چیستم ؟ من ذ ره ام یا نیستم؟

تا کی براین ما و منی ، پا بند افساری شوم

من لنگ لنگان می روم ، اُفتم به دندان می روم

تا جویم آن میخانه را، چون جامِ سرشاری شوم

من زخمی از جور و جفا ، کس را ندیدم بر وفا

رفتم که در ملک وفا ، زنهارِ سالاری شوم

H.ghavami

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۳۲
نویسنده ناشی

بر تنم می دود شب

هلال دست هایم غروب می کند

با نگاهی تاریک و سرگردان

می پیچم با باد و مرگ

روز و شب

وقتی نیستی

چشمانم در حدقه نمی گنجد

قصد فرو ریختن دارد

بر دست هایی آن سوی مرز

رود بر پوست شب راه می رود

پرنده ای می گذرد 

بر شاخه درخت که ایستاده است

من این سو خیره

با لباسی سفید و توری سیاه

آن سوی رود

حتی صدایت نمی پیچد

در جان نیزاری از خواب

باد است که می وزد

و سربازی که می آید و می رود.

۹۵/

۰۸/۲۹

#لیلامحبوبی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۹
نویسنده ناشی

 

***

قصه هائیست در این شهر ، که بسی نکته در آن است

گه نهان چون شب و گه، چون مه و خورشید عیان است

یک طرف سفرهء رنگین ، وّ بسی شُرب و طعام

به دگر سوی یکی ، منتظر لقمه ای نان است 

آن یکی هست در این فکر، که چه سان خوش گذراند

این یکی رنجه و بیمار ، در اندیشه جان است

آنکه داراست ، مدام در پی عیش است و به تفریح

یا بزعمش به عبادت ، بسوی کعبه روان است

آنکه گوید سخن از عدل ، به هر دسته و هر جمع

در عمل ،عامل صد ظلم چه پیدا چه نهان است 

هر کسی بیش ز حد گفت ز درستی و امانت

همه دیدیم که او را هدفی در پس آن است 

آنکه ، آسوده غنوده است به بستر ز پر قو

چه کند فکر، که گور بر دگری مسکن و مان است 

صحبت از دین محمد(ص) ، سخن از عدل علی است

نه اثر مانده از آن دین ، نه از آن عدل نشان است

نیک دانیم ، که رسد مصلح و دلها شود آرام

لیک ما را خبری نیست که <نوید>ش چه زمان است

ب.ح.نوید.28/10/95.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۶
نویسنده ناشی

باز هم سلااااااام

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۵
نویسنده ناشی

سلام دوستان گل

" باغبان "

من نگفتم ، باغبانی گفت :

" سال های سال ،

می کشیدم دست بر اندام زیبایت 

پس کجاست آن خارهای هم نشین گل 

که می گفتند و می گویند 

ای سراسر گل تنت ؟ "

داد پاسخ آن سراسر گل تنش :

" چه خوش گفتی 

تنم چون پرنیانی نرم 

اما کاکتوسی در دهان دارم !!!!"

فراز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۰
نویسنده ناشی

RA Faraz

" نگاهی عاشقانه "

چین های دامنت 

به امواج دریا می ماند 

یکی از پس دیگری 

رنگ در رنگ 

هم کلام با آبی آسمان 

و نگاه ساده ی من 

یکی از هزازان مرغ دریائی 

سوار بر گُرده ی این امواج 

نمی دانم می شود 

دریا و آسمان را شست 

و روی بند لباسی پهن کرد 

تا خشک شود ؟

دامنت اینک 

پیش پنجره ی بازیگوش من 

روی دوش بند برباری 

به بازیگوشی مشغول است با باد 

تا وزن وزین عشق را 

به من بیشتر بباوراند !!

فراز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۶
نویسنده ناشی

نفس کشیدن من در هوای موهایت 

دلیل مُستدلی محض شاعری کردن 

حریص بوسه شدن از لبانت ای بت من 

عبادتم‌شده در کیش ِ کافری کردن 

#سعید_خراسانی 

@saeedkhorasani1

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۷
نویسنده ناشی

🌸🌸🌸🌸🌸

 

از این رسوایی شیرین، جهان زیر و زبر باشد

تمام خط خطی هایم ، سراسر دردسر باشد

 

بسانِ شمع میسوزم ، من امشب در فراقِ تو

چه فرقی می کند جانم ،شبِ من کِی سحر باشد

 

به آن زخمی که در این دل ، تو با عشقت نهان کردی

قسم بر جان شیرینت که آن هم ، بی خطـر باشد

 

هزاران بار می میرم از این آتش که افکندی

حریقِ چشمِ سرمستت ، به جانم شعله ور باشد

 

تبسّم های شیرینت ، چنان شوری کند برپا

طنین واژه هایم در سرت ، کِی بی اثر باشد

 

در این ظلمت که با موسیقی لبخند ، روشن شد

دلــم از این سکوتِ پُر هیاهو ، با خبر باشد

 

چــرا در سینه ام پر می زنی ، همچون قناری ها

بمان در این قفس عشقم ، که بیرون پر خطر باشد ...

 

#لیلی_اله یارى

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۳
نویسنده ناشی