حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

حق است ولایت مرتضی علی (علی)

اشهد ان علیا ولی الله

۱۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

سلام عزیزان

درد ما چیست؟

***

درد ما دردی ز جنس خاک نیست

درد یک خواب خوش و خوراک نیست

درد کار و درد دام و دانه نیست

درد دوری از دیار و خانه نیست

درد ما درد جوان و پیر نیست

درد ما درد تن رنجور نیست

درد ما چیست؟

***

درد ما دردی ز جنس خاک نیست

درد یک خواب خوش و خوراک نیست

درد کار و درد دام و دانه نیست

درد دوری از دیار و خانه نیست

درد ما درد جوان و پیر نیست

درد ما درد تن رنجور نیست

درد کعبه یا بت و بتخانه نیست

درد مسجد یا می و میخانه نیست

درد ما دوری دلها از هم است

غرق گشتن در عزا و ماتم است

درد گریه از پس خود کشته هاست

اشک شمع در ماتم بروانه هاست

درد ما ا ز حال هم غافل شدن

درد تنها گشتن و بیدل شدن

درد سرگردانی و درماندگیست

درد مردن در اوان زندگیست

درد دوری جستن از اندیشه هاست 

درد ماندن در سکون لحظه هاست

درد انسانیت گم گشته است

درد چشم بر حقیقت بسته است

درد دلهای پر از کین و ریاست

قلب های خالی از مهر و وفاست

تا نجوئیم رمز از دست رفته را

تا نیابیم گوهر گم گشته را

راه همین راه است و مقصد هم همان

اصل مطلب گم شده در این میان

ب.ح.نوید.3/6/94

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۴۷
نویسنده ناشی

سلام به شما سروران گرامی

ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺳﺤﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻫﺖ .....ﺍﻣﺎ

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺳﻔﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺷﮑﯿﺒﺎ ﺍﺻﻼﻥ ﺑﯿﮕﯿﺎﻥ

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۱
نویسنده ناشی

سلام سروران گرامی چون این شعر به نظرم زیباست البته شعر کلا زیباست کپی کردم براتون

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام

بی تو بی تابی در این برزخ به جانم خیمه زد

من هنوز این بغض را از رفتنت نشکسته ام

 

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم

بی تو دارم بی کسی را تازه باور می کنم

در نبودت، زیر رگباری از این تنها شدن

عاشقانه خاطراتم را چو سنگر می کنم

 

از کلامم هر کسی شیدایی ام را خوانده است

یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است

ساعتم از تیک تاکش، با نبودت ایستاد                              

برگ تقویمم در آن روزی که رفتی مانده است

 

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود

کاش در تقدیر ما دوری و دل تنگی نبود

بی تو جانم را به لب می آورد آشفتگی

سرنوشتم کاش قلبش این چنین سنگی نبود      

فاطمه طاهریان 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۶
نویسنده ناشی

این عشق در این معرکه بازار ندارد

آن کس که‌ دل دارد و دلدار ندارد

 

صد قصه بخوانم به گوش همه یاران 

افسوس دگر عشق خریدار ندارد !!

 

من گفتم و دیدم که‌ ویران شده هر عشق 

آخر دل عاشق که پندار ندارد !!!

 

پروانه اگر سوخت به آن روشنی شمع 

عاشق چو بمیرد گله از یار ندارد 

 

مستی و خماری همه از خانه عشق است 

عشقی که‌ به جان افتاد و گفتار ندارد 

 

هر می که‌ از میکده عشق بنوشی 

شیرین چو عسل ماند و خمار ندارد 

(سروده بانو شکیبا اصلان بیگیان)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۴۲
نویسنده ناشی

گل بانو

 

 

ﻏﻤﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻢ ﺩﺭﺁﻣﯿﺰﺩ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ دریایِ‌ خونْ‌افشان، تبِ توفان برانگیزد

 

ﻓﺪﺍﯼِ‌ ساقیِ چشمت! که یک دریا غرورم را

میانِ باده‌پیمایان، به یک پیمانه، می‌ریزد

 

ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﮐﻮﻫﯽ ‌از گوهر به مُشتی کاه، می‌مانَد

ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﺯ ﮔﻮﺵِ ﻏﺰﻝﻫﺎﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﺩ

 

ﻣﮕﺮ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﻋﻄﺮﺍﻓﺸﺎﻥ، ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ

ﮐﻪ ﻋﻄﺮ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ

 

بهارم باش گلبانو! که توفان‌هایِ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ

ﺑﻪ ﺩﺷﺘﺴﺘﺎﻥ ِﺍﺣﺴﺎﺳﻢ، ﻏﺒﺎﺭِ ﻣﺮﮒ ﻣﯽﺑﯿﺰﺩ

 

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺣﺴﺮﺕْﮔﺪﺍﺯﯼﻫﺎﯼ ﺑﺎﻍ ﻋﺸﻖ، ﻣﯽﮔﺮﯾﻢ

ﭼﻮ ﺍﺯ ﻟﺐﻫﺎﯼِ هر گل، ﺁﻩ ﺁﺗﺸﻨﺎﮎ ﻣﯽﺧﯿﺰﺩ

 

ﺍﮔﺮ "ﺷﺒﺪﯾﺰ " ﺑﺮﻣﯽﮔﺸﺖ ﺍﺯ زندانِ تاریکی

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ویرانسرا، قصری ز خشتِ کهکشان مگلبانویزد

 

#حسن‌اسدی #شبدیز

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۰
نویسنده ناشی

گریهگریه می کنم

در نگاه اشیایی که بین من و تو مانده

گذشته ام از چشمانت

 

عاشقانه ها

هرکجا که می روی

. برو

 

جز ترس از واژه ها

چیزی نمانده بین ما

تلخ می شوم

مثل هر دروغ دیگری

. نگاهم نکن

 

به عشق هایی که نبوده اند

. امید بسته ام

 

فراموشی

مثل هر دروغ دیگری به باد بسپارم.

۹۵/

۱۱/۱۶

#لیلا محبوبی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۷
نویسنده ناشی

<<< دختر مهتاب>>>

باز هم نصف شب  و تاب و تبی تکراری 

دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟        

گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!   

وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟  

میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!

میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟

"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم" 

خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!

شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!

شاعری را چه به وصله زدن و معماری!

خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم

تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!

کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود

کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۳۸
نویسنده ناشی

باز شب نیمه شد و دل هوس مجنون کرد

خاطرات بخدا این دل من را خون کرد

هر طرف چشم گشودم همه دیدم حسرت

اشک چون رود روان ، سینه من هامون کرد

تا صدایت میکنم بعضی گلو گیر می شود 

عشق تو دنیای من را تا ابد افسون کرد

دست بردار آه جانسوز ، سینه ام تنگ است تنگ

بی وفا با رفتنش بر روزگارم چون کرد

عاشقش بودم عشقی آسمانی تا ابد

قلب من صد پاره گشت جان از تنم بیرون کرد

شکیبا اصلا ن بیگیان (دقایقی پیش بداهه)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۱۵
نویسنده ناشی

مولا علی ع

عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود

روز و شب  معتکف  گوشه  میخانه  شود

عاشق ان است که مجنون تو گردد همه عمر

یا بسوزد همه دم وارث پروانه شود

مستی ان است که در گوشه ایوان نجف

شیعه با ذکر علی عاشق و فرزانه شود

<<<عشق یعنی ابرو یعنی شرف تا ابد تسلیم سلطان نجف>>>

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۰۷
نویسنده ناشی

ما به جنّت از برای کاردیگر می رویم

نه تفرّج کردن طوبی و کوثر می رویم

مقصد ما حسن یوسف باشد اندر شهرِ مصر

ما به مصرش از برای قند وشکّر می رویم

اندر آن خلوت که در وی ره نیابد جبرئیل

بی سروپا ما به پیش دوست اکثر می رویم

می گریزند زاهدان خشک از تردامنی

ما برِ خورشید خود با دامن تر می رویم

پارسا گوید بکوی ما بیا شو، نام نیک

ما در آن کوچه خدا داناست کمتر می رویم

ما ز دنیا کو قلندر خانۀ عشق خداست

سوی عقبی عاشق و مست و قلندر می رویم

شیخ ما عشق است ما پی در پی او تا ابد

بی عصا و خرقه و کجکول و لنگر می رویم(کشکول)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۹
نویسنده ناشی